چرا خوانندگان لس آنجلسی به ایران برنمیگردند؟ | بازگشتِ همیشه در حد شایعه

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- - بهمن بابازاده، خبرنگار حوزه موسیقی، در خبری اعلام کرده است که چهار خواننده سرشناس قرار است به ایران بازگردند. برخی نامها از قبیل شادمهر عقیلی، معین، شهرام شبپره و کینگرام هم به عنوان اسامی خوانندگانی که در صف برگشتند، مطرح شده. خبرهایی که بعضا مانند نمونه معین، توسط خود فرد هم تکذیب شده است. این خبر، فارغ از میزان صحت آن، تکراری و آزاردهنده به نظر میرسد. سالهاست که دولتمردان و مدیران فرهنگی، از هر دو جناح سیاسی، اعلام میکنند بازگشت هنرمندان مهاجر به کشور مشکلی ندارد؛ اما با وجود این اطمینانها، عملاً هیچگاه شاهد تحقق این وعدهها نبودهایم.
مارتیک، معین، گوگوش، شهرام شبپره و بسیاری دیگر از هنرمندان ایرانی خارج از کشور، بارها تمایل خود را برای بازگشت اعلام کردهاند، اما یا موفق به بازگشت نشدهاند یا آن دسته اندکی که بازگشتهاند، سرنوشتی بهتر از انزوا یا برخوردهای قضایی پیدا نکردهاند.
تجربه حبیب؛ درس عبرتی برای هنرمندان
حبیب خواننده معروف ایرانی که سالها در لس آنجلس زندگی می کرد، سال ۱۳۸۸ با پیگیریهای اسفندیار رحیممشایی و محمود احمدینژاد، به ایران بازگشت، اما هرگز اجازه فعالیت رسمی نیافت.
سامان، خواننده دیگری بود که پس از بازگشت، مدتی در کافهها فعالیت کرد، اما در نهایت بازداشت شد و سرنوشت نامعلومی پیدا کرد.
این برخوردها در تضاد آشکار با اظهارات مسئولان فرهنگی است و نشاندهنده سیاستی دوگانه در حوزه فرهنگ است؛ از یکسو دعوت رسمی و فرش قرمز، و از سوی دیگر برخوردهای محدودکننده، توقیف اموال یا انزوا. نتیجه این وضعیت، سردرگمی هنرمندان و مردمی است که دوست دارند چهرههای محبوبشان را در کشور ببینند.
انتشار دوباره خبر بازگشت خوانندگان، یک پرسش قدیمی را زنده میکند: چرا بازگشت هنرمندان مهاجر به ایران هیچگاه محقق نمیشود؟
حسرتی مشترک؛ از بهروز وثوقی تا معین
بیشتر بخوانید:
از شادمهر و کینگ رام تا معین و بیژن مرتضوی؛ خوانندههایی که در صف بازگشت به ایراناند
آیا بهروز وثوقی ساواکی است؟ | یک ادعا و دو روایت
خداحافظی با صدای خاطرهساز | خالق سلطان قلبها درگذشت
«من آرزو دارم به هر حال به وطن برگردم، حتی اگر در آخرین لحظات زندگیام باشد...» این عبارات بهروز وثوقی است که چند سال پیش در مصاحبهای با مجله چلچراغ منتشر شد و میتوان آن را عصاره و چکیده حرفهای تمام هنرمندانی دانست که مدتها است در حسرت بازگشت به ایران به سر میبرند.
خوانندگان و هنرمندان زیادی بودند که نامشان برای بازگشت به ایران مطرح شد. شاید جنجالیترین آنها معین خواننده بود که ظاهراً چراغ سبزهایی هم برای بازگشت او به ایران داده شده بود. اسماعیلی وزیر ارشاد دولت شهید رئیسی گفته بود «معین برای بازگشت به ایران مشکلی ندارد.» اظهار نظری که واکنشهای بسیار زیادی به همراه داشت. محمدجواد آذری جهرمی در واکنش نوشت: «همین سرمایههای انسانی داخل کشور را با سیاستهای نادرست فراری ندهید، آوردن امثال معین پیشکش!»
البته که ماجرا به طعنه و کنایههای امثال آذری جهرمی ختم نشد، اصول گرایان بلافاصله درباره شایعه بازگشت معین به ایران موضع گرفتند و در مقابل، برخی چهرههای اصولگرا بهشدت با این موضوع مخالفت کردند. امیرحسین کوشکی نوشت: «وزیر ارشاد با افتخار میگوید فلان خواننده پوسیده اهل پهلوی میتواند برگردد.» غضنفرآبادی، نماینده مجلس نیز گفت: «حالا معین بیاید، نهایتاً محاکمه میشود دیگر!»
اظهار نظری که هرکسی را میتواند از آرزوی بازگشت به وطن پشیمان کند! این اتفاق به شکل دیگری درباره مارتیک هم اُفتاد. این خواننده قدیمی در اظهارنظری احساسی گفته بود: ««من دعوتشان را قبول میکنم و شرایط آنها را هم میپذیرم. دلتنگ سرزمین هستم و میخواهم برگردم و اینجا نفس بکشم.»
در حالی که به نظر میرسید بعد از جنگ دوازده روزه اندکی فضا برای گشایشهای فرهنگی مهیا شده است و الیاس حضرتی فرمانده تیم اطلاع رسانی دولت هم تضمین سفت و سختی به مارتیک داد تا به ایران برگردد، اما باز هم این اتفاق نیفتاد تا یک حسرت دیگر بر حسرت هنرمندان مهاجر ایرانی افزوده شود.
تلخترین نمونه، حبیب بود؛ هنرمندی که با امید به وطن بازگشت، اما در انزوایی سنگین از دنیا رفت. درس عبرتی برای تمام هنرمندانی که سودای بازگشت به وطن را دارند.
دو مانع بزرگ؛ تندروهای داخلی و اپوزیسیون خارجنشین
احمد زیدآبادی در تحلیلی درباره سرنوشت حبیب، به نکته مهمی اشاره کرد: نبود مسیر امن و روشن برای بازگشت. او معتقد است تصمیمگیری در این زمینه، در اختیار یک نهاد مشخص نیست و همین ابهام، ریسک بازگشت را بالا میبرد.
زیدآبادی روزهایی که احتمال بازگشت معین تقویت شده بود در تحلیلی نوشت حبیب هم گمان میکرد محمود احمدینژاد در سال ۸۹ همچنان کاره مهمی است و حلقه یاران نزدیکش، چون مشایی و بقایی چرخ تقدیر مملکت را میچرخانند. شاید حتی نمیدانست که منظور نهادهای متنفذ و رسانههای آنها از «حلقه انحرافی» همان کسانی هستند که او برای امنیت و ادامه کار خود در ایران به قول و وعده آنها دلخوش کرده بود.
او می گوید به نظرش حتی اگر حبیب بدون هماهنگی با آن حلقه، شخصاً تصمیم به بازگشت به وطن میگرفت و ناگهان بیمقدمه در فرودگاه بینالمللی تهران از هواپیما پیاده میشد، سرنوشت بهتری در انتظارش بود.»
متن زید آبادی بیانگر نکته بسیار ظریفی است که نمیتوان آن را از نظر دور داشت؛ سرنوشت این هنرمندان در قربت عملاً ملعبه و بازیچه دو گروه سیاست داخلی شده است. یکی تندروهای داخلی که نگاه جناحی و ایدئولوژیک خود را بر منافع ملی ترجیح میدهند و دیگری آن دسته از اپوزیسیون خارج از کشوری که هرگونه ارتباط هنرمندان با داخل کشور را خیانت و مشروعیت بخشی به جمهوری اسلامی میدانند.
هنوز فراموش نکردیم که شهرام شب پره بعد از مصاحبه با علی ضیا چه فشاری را متحمل شد به گونه ای که مجبور شد حرفهای خود را پس بگیرد و به طور رسمی در شبکه ایران اینترنشنال از جمهوری اسلامی اعلام برائت و شیفتگیاش را به رضا پهلوی اعلام کند.
به نظر میرسد این دو گروه مهمترین عوامل در جلوگیری از بازگشت هنرمندان به کشور هستند. هر زمان که تلاشهایی برای این بازگشت صورت میگیرد توپخانه رسانهای این دو گروه فعال میشود و با فضا سازی اجازه بروز چنین اتفاقی را نمیدهند. حال باید منتظر ماند و دید آیا خوانندگان تازهای که درباره بازگشت آنها شایعاتی در فضای مجازی منتشر شده به ایران بازخواهند گشت یا نه.


